خرید بک لینک
می ایستیکوه ها می ایستندمی نشینیکوه ها می ایستنددور میشوی...تو را به کوه ها گفته امتو را به بادکه سر بر دیوار ها میکوبدتو را به غبار اندوه گفته امکه اینچنین آرام که اینچنین سنگینبر جای خالی ات می نشیند بر تنم می نشیند و اهسته مرا میپوشانداگرچه هیچ گاه میان من و توفاصله ای نیست میان من و تودستی نامرئیست که موهایت را نوازش می کندو صدایی ک نامم را در گوش هایت می خواند تو را در رویاهای صادقه یافته امدر اندک ثانیه های پیش از سپیده دمتو را در کوچک لبخند های میان توده های اندوه یافته امکه همچون سرود پیروزی سر بر می آوری میان من و توچشم هایی نامرئیستکه زیبایی ات را به تاریکییاداوری می کند تو را به کوه ها گفته امتو را به غبار هامیان من و تو صدایی ستکه نامت را در گوش هایم خواهد خواندو دستی که غبارها را کنار خواهد زدو مرا از دل کوهبیرون خواهد کشید ==================== ولادیمیر: تا حالا ترکت کردم؟ استراگون: نه. ولی تو بدترش رو انجام دادی. گذاشتی من برم. در انتظار گودو ==================== عنوان از سهراب سپهری + نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۶ساعت 12:26&nbsp توسط احسان نوکندی |

برچسب: نویسنده: بنیامین امیری تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 6:14

صفحه بندی